كليفورد ادموند باسورث ( مترجم : فريدون بدره اى )
162
سلسله هاى اسلامى جديد : راهنماى گاهشمارى و تبارشناسى ( فارسى )
اجتماعى در مصر تا پايان دورهء مملوكان در اوايل قرن سيزدهم / نوزدهم بيشتر قدرت نظامى آنها را تشكيل مىدادند . با احترام به اقوال و گفتههاى بعضى از مورخان مماليك كه اين طبقه نتوانستند خود را بيشتر از دو يا سه نسل ابقا كنند ، چنين به نظر مىرسد كه خانوادههاى مملوك به خوبى توليد مثل مىكردند ، اما نسلهاى بعدى آنها ديگر به دنبال مشاغل نظامى نمىرفتند و در عوض ، زندگى مدنى در پيش مىگرفتند و به دنبال مشاغلى در مرتبهء گروههاى علما و فقها يا متصديان اوقاف مىرفتند . ازاينرو ، وارد كردن تازه « غلام يا مملوك » به عنوان سپاهى براى حفظ و پاسدارى از رهبران نظامى مملوك كه طبقهء حاكمه را تشكيل مىدادند ، لازم بود . اصل غلام و برده بودن مملوكان در نظام پيچيدهء نامگذارى آنها نيز از جمله سلطانهايشان انعكاس يافته است . غلام يا مملوكى كه تازه از دشتهاى جنوب روسيه آورده شده بود ، به سادگى با نامى شخصى ، اغلب تركى كارش را آغاز مىكرد ، مانند Azdamur / ozdemur ( آهن گزيده ) ، Mankubars / Mengu - bars ( ببر جاويدان ) و يا Taghribirdi / Tangri - verdi ( خداداد ) . اما همين شخص چون در سلسلهمراتب نظامى اسلامى قرار مىگرفت ، مىتوانست داراى نسبتى باشد كه وى را با نام تاجرىكه او را به مصر آورده بود مرتبط مىساخت مانند مجيرى نسبت به مجير الدين ، يا به اوضاع و احوالى كه به خريدن او مربوط مىشد مانند الفى يعنى خريده شده به هزار ( دينار ) ؛ سپس نسبتى كه او را به اميرى كه وى به دو تعلق داشت يا جرگه و حلقهاى كه وى بخشى از آن به شمار مىآمد مانند سيفى منسوب به سيف الدوله يا صالحى منسوب به الملك الصالح و بالاخره اگر به مقام مهمى ارتقا مىيافت لقب يا عنوان افتخارى خودش مانند حسام الدين يا بدر الدين . اين نهاد حكومتى ، ساختارى مبتنى بر سلسلهمراتب داشت كه مملوكان خود سلطان در رأس آن قرار داشتند . داشتن اصليت در يك سرزمين غير اسلامى و مرتبهء بردگى از موارد اساسى براى موفقيت در نزاع قدرت بود ، زيرا افراد آزاد از جمله فرزندان مملوكان پيشين تنها مكان نازلترى در نيروهاى مسلح داشتند ( در نهاد بردهدارى تركيه عثمانى نيز همين وضع وجود داشت و در آنجا در روزگار قدرت امپراتورى قابى قللرى يعنى « بردهء درگاه » فرصتهاى عالىترى در قياس با شخص آزاد براى پيشرفت و ترقى داشت ) . قدرت مطلق سلطان را امراى بزرگ و ديوانسالارى مهار مىكردند و متزلزل بودن اساسى پايههاى سلطنت را بايد در تغيير سريع حكمرانان در بيشتر دورهها مانند سه